تبليغاتX
طلبه
العلم نقطه،کثره الجاهلون
طلبه
بسم الله الرحمن الرحیم

مجتبی | 9:8 - چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391


بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام یکی از دوستانم

یه وبلاگ جدید میخواد بذاره.

چون دوسش داشتم گفتم ادرسش رو زودتر از خودش براش بنویسم.

 

Heiran68.blogfa.com

مجتبی | 15:27 - شنبه دوم اردیبهشت 1391


بسم الله الرحمن الرحیم

۲۳سال گذشت عمر......

چه کرده ای ؟

حاصل کارت دراین ۲۳ساله چیست؟

....

....

....

مجتبی | 19:22 - چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391


بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله موی دوست حلقه ی دام بلاست

هرکه دراین حقله نیست فارغ ازین ماجراست

 که از سعدیه.

وشعر

 

خیلی این ۲ شعر که یکیش هم ازعلامه طباطبایی  که با این بیت آغاز میشه. رو خیلی دوست دارم.

خدایش بیامرزد.

همی گویم و گفته ام

بارها ....

مجتبی | 9:33 - چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391


بسم الله الرحمن الرحیم

بالاخره بعد از یک هفته ،امروز  کامپیوتر خونمون درست شد و من تونستم امروز بیام و مطلبی بننویسم.

 

یه حکم فقهی بگم:

کسی که غسل جنابت کرده "" نباید ""برای نمازواجب ، وضو بگیرد.

مگر اینکه غسلش باطل بشه که در این صورت باید برای نماز وضو بگیره.

(وغسل به وسیله همون چیزهایی که وضو رو باطل میکنه،باطل میشه).

 

یه نکته فقهی –اخلاقی هم بگم:

از امیرالمونین روایت شده (بموضمون میگم):کسی که به کار خرید و فروش اشتغال داشته باشه و مسایل و احکام بیع(احکام خریدوفروش)رو"" نداند""حتما حتما مبتلا به ربا خواهد شد.

مجتبی | 10:3 - جمعه هفتم بهمن 1390


مقام اول : نشئه ملك و ظاهر فصل ، اشاره به مقام اول نفس بدان كه مقام اول نفس و منزل اسفل آن ، منزل ملك و ظاهر و دنياى آن است ، كه اشعه و انـوار غـيـبـيـه آن در ايـن بـدن مـحـسوس و بنيه ظاهره تابيده و او را زندگانى عرضى بـخـشـيـده و در ايـن بدن كرده ، و ميدان جنگ آن همين بدن است ، و قواى ظاهره آن ، لشكر آن اسـت كـه در اقاليم سبعه ملكيه ، يعنى گوش و چشم و زبان و شكم و فرج و دست و پا، بسط پيدا كرده . و تمام اين قواى منتشره در اين ممالك سبعه در تحت تصرف نفس است به مقام وهم ، زيرا كه وهم سلطان قواى ظاهره و باطنه نفس است . پس اگر وهم حكومت نـمـود در آنـهـا بـه تـصرف خود يا شيطان ، اين قوا جنود شيطان گردند و مملكت در تحت سـلطـنـت شـيـطـان واقـع شـود، و لشـكـر رحـمـان و جـنـود عـقل مضمحل گردند و شكست خورده رخت از نشئه ملك و دنياى انسان دركشند و هجرت نمايند، و مـمـلكـت خـاص بـه شـيـطـان گـردد. و اگـر وهـم در تـحـت تـصـرف عـقـل و شـرع در آنـهـا تـصـرف نـمـايـد و حـركـات و سـكـنـات آنـهـا در تـحـت نـظـام عـقـل و شرع باشد، مملكت رحمانى و عقلانى شود و شيطان و جنودش از آن رخت بربندند و دامن در كشند. پس جهاد نفس كه جهاد بزرگ است ، و از كشته شدن در راه حق تعالى بالاتر اسـت ، در ايـن مـقام عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواى ظاهره خود، و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادن ، و مملكت را از لوث وجود قواى شيطان و جنود آن خالى نمودن است . فصل ، در تفكر است بـدان كـه اول شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس و حـركت به جانب حق تعالى تفكر است . و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدايات در مرتبه پنجم قرار داده اند.() و آن نيز در مقام خود صحيح است . و تـفـكـر در ايـن مـقام عبارت است از آنكه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم بـاشـد ـ فـكر كند در اينكه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحـتـى را از بـراى او فـراهـم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـيحه ، كه هر يك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حيران ميكند. به او عنايت كرده ، و اين همه بسط بساط نعمت و رحـمـت كـرده ، و از طـرفـى هـم ايـن هـمـه انـبـيـا فـرسـتـاده ، و كـتـابـهـا نـازل كرده و راهنماييها نموده و دعوتها كرده ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟ آيـا تـمـام اين بساط فقط براى همين حيات حيوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حـيـوانـات شـريـك هـستيم ، يا مقصود ديگرى در كار است ؟ آيا انبياء كرام و اولياء معظم و حـكـمـاى بـزرگ و عـلمـاى هـر مـلت كـه مـردم را دعـوت بـه قـانـون عقل و شرع مى كردند و آنها را از شهوات حيوانى و از اين دنياى فانى پرهيز مى دادند با آنـهـا دشـمـن داشـتـنـد و دارنـد، يـا راه صـلاح مـا بـيـچـاره هـاى فـرو رفـتـه در شهوات را مثل ما نمى دانستند؟ اگـر انـسـان عـاقل لحظه اى فكر كند مى فهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است ، و منظور از اين خلقت عالم بالا و بزرگترى است ، و اين حيات حيوانى مقصود بالذات نيست . و انـسـان عـاقـل بـايـد در فـكـر خـودش بـاشـد، و بـه حال بيچارگى خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اى نفس شقى كه سالهاى دراز در پى شـهـوات عـمـر خـود را صـرف كـردى و چـيزى جز حسرت نصيبت نشد، خوب است قدرى به حـال خـود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن مـوجـب حيات هميشگى و سعادت دائمى است ، و سعادت هميشگى را مفروش به شهوات چند روزه فـانى ، كه آن هم به دست نمى آيد حتى با زحمتهاى طاقت فرسا. قدرى فكر كن در حـال اهـل دنيا از سابقين تا اين زمان كه مى بينى . ملاحظه كن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زيادتر و بالاتر است ، در صورتى كه براى هر كس هم راحتى و خوشى پيدا نمى شود. آن انسانى كه در صورت انسان و از جنود شيطان است و از طرف او مـبـعـوث اسـت و تـو را دعـوت بـه شـهوات مى كند و مى گويد زندگانى مادى را بايد تـامـيـن كـرد، قـدرى در حـال خود او تاءمل كن ، و قدرى او را استنطاق كن ببين آيا خودش از وضعيت راضى است ؟ يا آنكه خودش مبتلا است مى خواهد بيچاره ديگرى را هم مبتلا كند؟ و در هـر حـال از خـداى خـود با عجز و زارى تمنا كن كه تو را آشنا كند و وظايف خودت كه بايد منظور شود ما بين تو و او. و اميد است اين تفكر كه به قصد مجاهده با شيطان و نفس امـاره اسـت ، راه ديـگـرى بـراى تـو بـنـمـايـانـد و مـوفـق شـوى بـه منزل ديگر از مجاهده .       فصل ، در عزم است مـنـزل ديـگـر كـه بـعـد از تـفـكـر از بـراى انـسـان مـجـاهـد پـيـش مـى آيـد، مـنـزل عـزم اسـت . (و ايـن غـيـر از اراده است كه شيخ ‌الرئيس () در اشارات آن را اول درجات عارفين دانسته .)() بـعـضـى از مـشـايـخ مـا، اءطـال الله عمره ، مى فرمودند كه عزم جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است ، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است . و عزمى كه مناسب با اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك معاصى ، و فعل واجبات ، و جبران آنچه از او فوت شده در ايام حيات ، و بالاخره عزم بر اينكه ظاهر و صـورت خـود را انـسـان عـقـلى و شـرعـى نـمـايـد كـه شـرع و عـقـل بـه حـسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است . و انسان شرعى عبارت از آن است كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد، و ظـاهـرش ظـاهـر رسـول اكـرم ، صلى الله عليه و آله ، باشد، و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جميع حـركـات و سـكنات و در تمام افعال و تروك . و اين امرى است بس ممكن ، زيرا كه ظاهر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدور هر يك از بندگان خدا. و بـدان كـه هـيچ راهى در معارف الهيه پيموده نمى شود مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شـريـعت . و تا انسان متاءدب به آداب شريعت حقه نشود، هيچيك از اخلاق حسنه از براى او بـه حـقـيـقـت پيدا نشود، و ممكن نيست كه نور معرفت الهى در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براى او منكشف شود. و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نـيـز مـتـاءدب بـه آداب ظـاهـره خـواهـد بـود. و از ايـن جـهـت دعـوى بـعـضـى بـاطـل اسـت كـه بـه ترك ظاهر. علم باطن پيدا شود. يا پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احـتـيـاج نباشد. و اين از جهل گوينده است به مقامات عبادت و مدارج انسانيت . و شايد موفق شدم به بيان بعضى از آن در اين ورقه ها، انشاءالله تعالى . فصل ، اهميت عزم در ترك معاصى و انجام تكاليف اى عـزيـز، بـكـوش تـا صـاحب عزم و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى ، انسان صورى بيمغزى هستى كه در آن عالم به صورت انـسـان مـحـشور نشوى ، زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است . و جرئت بر مـعـاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد. استاد مـعـظم ما، دام ظله ، مى فرمودند بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنيات سلب اراده و عزم از انسان مى كند. پـس اى بـرادر، از مـعـاصـى احـتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظـاهـر انـسـان كـن ، و خـود را در سـلك اربـاب شـرايـع داخـل كـن ، و از خـداونـد تـبـارك و تـعـالى در خـلوات بـخـواه كـه ترا در اين مقصد همراهى فـرمـايـد، و رسـول اكـرم ، صـلى الله عـليـه و آله ، و اهـل بـيت او را شفيع قرار ده كه خداوند به توفيق عنايت فرمايد و از تو دستگيرى نمايد در لغـزشـهـايـى كه در پيش دارى ، زيرا كه انسان در ايام حيات لغزشگاههاى عميقى دارد كـه مـمـكن است در آن واحد به پرتگاه هلاكت چنان افتد كه ديگر نتواند از براى خود چاره بـكـنـد، بـلكـه در صـدد چـاره جـويـى هـم بـرنـيـايـد ، بـلكـه شـايـد شـفـاعت شافعين هم شامل حال او نشود. نعوذبالله منها

مجتبی | 11:4 - چهارشنبه چهاردهم دی 1390


بسم الله الرحمن الرحیم

توی بیان احکام به صورت عوامانه مطالب رو دارم مینویسم تا همه بتونند بفهمن. والبته با عرض پوزش ،به دلیل اهمیت موضوع احکام،خیلی رک حرف میزنم. ملاحظه کسی رو نمیکنم.ببخشید.

توی این احکام هم مطابق فتوای تمام علماست(یا بهتر بگم فتوای اکثرقریب به اتفاق علما)

آیا اگر احکام دینی رو در یادگیری اونها کوتاهی کنیم ٰاشکالی داره؟

طبق دستور خدا یادگیری اون احکامی رو که اصولا مبتلا به اون هستید(مثل وضو.غسل،دستشویی رفتن،و ....)واجب هست.و اگرکسی در یادگیری اینها کوتاهی کنه در آخرت مورد عقوبت قرار میگیره(مگر اینکه از شانسش همه موارد رو با اینکه نمیدونسته ولی در واقعیتش درست انجام داده).

این مورد رو میتونیداز هر مرجع و یا آخوند"باسوادی"بپرسید.(که گفته ام رو تایید میکنه).

نکته:

موارد بالا عام بود و عمومیت داشت و همه باید اونهارو یاد بگیرند(چه زن ،چه مرد،چه صغیر15ساله ،چه کبیر-100ساله).اما بعضی ها با توجه به شرایطی که دارن باید احکام اون موقعیتی که درش هستند رو یاد بگیرن.مثل:فروشنده،دلال،و.... که باید احکام بیع(یعنی احکام خریدوفروش رو بدانند).

(و داریم که حضرت علی علیه السلام یک شلاق به دستش میگرفت و میرفت به بازار و هر فروشنده ای رو که می دید احکام بیع رو بلد نیست اون رو شلاق میزد و درمغازش رو می بست).

نکته دوم:

این اصطلاحات رو یاد بگیرید که همیشه به دردتون میخوره (البته درفهم مطالبی که توی رساله نوشته):

فرق بین احتیاط واجب با احتیاط مستحب:

توی احتیاط واجب : فقیه(مرجع) به تو میگه: من از آیات و روایات این حکم رو درآوردم ولی به این حکمم مطمئن نیستم و شما میتونی به فقیه دیگه ای که اعلم از من هست در این زمینه مراجعه کنی.      توی احتیاط مسحب : فقیه(مرجع) به تو میگه: این حکمی که به تو میگم بر تو واجب نیست ولی اگه این کار رو کنی بهتره.

شهوتی که به عنوان یکی از نشانه های منی بودن آبی که از بدن خارج میشود :

این شهوت به این معنی نیست که شما یک صحنه بدی را ببینید و یا تصور کنید ٰکه به موجب این دیدن یا تصور کردن،اگر آب خارج شد ،منی است.بلکه ""به این معنی هست""که،با لذت آب خارج شود.


  


                                            احکام طهارت

به نظرتون کسی که میره دستشویی اگه یه بار به آلت تناسلیش آب بریزه،پاک میشه؟؟

جواب:نه

کسی که ادرار میکنه باید حتما حداقل 2بار آب بریزه به آلت تناسلیش،تا آلت تناسلیش پاک بشه.(و نجس نباشه).اما کسی که مدفوع میکنه همین که یک بار آب بریزه به مقعدش پاک میشه(البته این در صورتی هست که عین نجاست درش نباشه-یعنی مدفوعی درمجاریش نباشه).

  

آقا من قبل از اذان که بگه دارم وضو میگرم که برم نماز بخونم،درسته؟

جواب:اگر این وضو رو به نیت اینکه بری باهاش نماز بخونی گرفتی(و "" نه """به این قصد که میخوای کار مستحب باوضو بودن رو انجام بدی)این وضو باطل هست.

بجز فتوای آیت الله خامنه ای که میگه:اگردر نزدیکی همون وقت(یعنی مثلا وقتی که تلوزیون داره قران میخونه) رفتی که وضو بگیری و عرفا هم،همه بگن که وقت نماز هست.این وضوی شما صحیحه.

 

آقا اگه من توی روز (مثلا در ساعت الف) جنب شدم و "" نرفتم """غسل کنم و بار دیگه (مثلا در ساعت ب)هم جنب شدم،و بعد رفتم حمام،یک غسل کردم و اومدم.غسلم درست بود؟؟؟

جواب: حکم کلی رو دقت کن جوابت رو میفهمی:

به طور کلی هربارکه انسان منی از او خارج بشه(چه با فاصله  زمانی کم و چه بافاصله زمانی زیاد)باید برای هر بار که منی ازش خارج شده؛ غسل کنه.ولی میتونه بره حموم به نیت همه غسلهای واجبی که به گردنش هست،یک بار غسل کنه—ولی این نیت رو باید حتما داشته باشه.---حالا اگر کسی یادش نیت که چندبار غسل براش واجب شده،ایشون میتونه این نیت رو داشته باشه که "به اندازه هرچه که غسل واجب به گردنم هست،یک غسل به جا میارم".

لازم نیست نیت رو به زبان بیاره،بلکه همینکه قصد این کار رو کنه کافی هست .

 

آقا من جنب شدم،و بدون اینکه برم ادرار کنم تا مجاری  آلت رو،از وجود منی پاک کنه(یعنی دیگه داخل آلت تناسلیم منی وجود نداشته باشه)،رفتم غسل کردم.و بعد از غسل کردن ؛رفتم دستشویی ،و وقتی داشتم ادرار میکردم دیدم(دیدم درآغاز ادرار کردنم) مایعی مخلوط با ادرار اومده،که نمیدونم منی هیت یا نه،آیا باید برم غسل کنم؟؟

جواب: بله. غسل جنابت یک بار دیگر باید کنید.

توجه:

(هرچند که ادرار کردن قبل از غسل مسحب هست،اما همیشه لازم هست و در اکثری موارد وقتی انسان غسل میکنه و بعد دست شویی میره-چه ا ساعت بعد از غسل چه 10ساعت بعد ازون-منی به همراه ادرارش خارج میشه-که واجب هست یک باره دیگه غسل کنه).

 

 دیگر این را به صورت سوالی نمیگویم. دقت کنید به این حکم:

 

استمنا همسر برای شوهر و برعکس جایز و حلال است.(که اصطلاحا یکی از مصادیق ملاعبه با همسر است).(این رو به این دلیل گفتم که یکی از دوستانم که یک سالی هست که نامزد هست –نمیدونست-گفتم .بگم که دیگران  هم بدانند)

 

مجتبی | 10:4 - یکشنبه یازدهم دی 1390


 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به مخاطبای قدیمی وبلاگم و سلام به مخاطبای جدید وبلاگم.

دلیل حضور دوبارم توی اینجا صرفا برای رضای دوست بود(به قول شاعرکه میگه:به نام دوست که هرچه میکشیم ازوست—البته مزاح میکنم.—جدی نگیرید).

در مورد دوستم بی نشان کمی بگم.و اون اینکه

او اهل طریقت است(باطن اسلام-عرفان)

و

من اهل شریعت هستم.(ظاهراسلام -فقه)

نزد اهل عرفا  این اصل مسلم هست که کسی به عرفان حقیقی دست پیدا نمیکند مگراینکه از راه شریعت(ظاهر- احکام دینی)وارد شده و واصل به این راه (یعنی –عرفان)شود. (منظورم از عرفا-امثال قاضی ها و بهجت ها و خمینی هاست)

 

توی این این وبلاگ اخیرا یه مسائلی پیش اومد و چیزهایی مطرح شد که نباید میشدٰ به دلایل مختلف.

از جمله چیزهایی که مطرح شد بحث سیاسی –فقهی ولایت مطلقه فقیه بود.

که باعث شد دوستان چپی و راستی و مخالف و موافق نظام به جان من بیفتن و یا اینکه آتش شون شعله ور بشه(چه مثبت .چه منفی).

استدلال های قوی که هر دو گروه دارندولی خب مطمئنا حقیقت درنزد یک گروه هست.و این حقیقت نزد چه کسی است، والله اعلم.

فقط از دوستان چه موافق نظام و چه مخالف نظام خواهش دارم که:

ما رو معاف کنید از از درگیری های بین خودتون. به من هیچ ارتباطی این موضوع و بحث نداره.

 

فقط این رو به خوبی میدونم (چه از موافقین و چه از مخالفین) که واقعا اگر مطالعه خوب و یا پرسوجوی خوبی ازاهل خبره در این موضوعات داشتید بیاید حرف بزنید.

مطمئنا بعضی میروند و فقط از مخالفین این موضوع میپرسند(که اینها جزو احمق هاهستند)

و مطمئنا بعضی ها میروند وفقط از موافقین این موضوع میپرسند (که اینها هم احمق ها هستند)

وفقط وفقط کسانی عاقل هستند که  قول موافقین و مخالفین را بشنوند.

 

عقیده-م در سیاست به طور کلی این هست:

بسمه تعالی

نمیدانم.

مجتبی | 10:2 - یکشنبه یازدهم دی 1390


بسم الله الرحمن الرحیم

بالاخره آقا مجتبی قبول کرد.(نویسنده قبلی این وبلاگ).

به اینکه بیاید و دوباره شروع به نوشتن کند.(هرچند که تمایل به این کار نداشت- بخاطر همین استخاره کرده و به این دلیل که استخاره جوابش بسیار خوب بود.قرار شد که بیاید).

ولی چند شرط داشت:

۱-بنده(بی نشان) هم بنویسم.

2-مطالب سیاسی هم چون باهم اختلاف داریم یا ننویسیم و یا اینکه هرکدام که نوشت دیگری اعتراض نکند.و اگر دوست داشت جواب دهد.


 برای اینکه بدانید کداممان نوشته ایم

نوشتار بنده به صورت کلاسیک است و نوشتار ایشان(مجتبی) به صورت محاوره ای است.

مجتبی | 9:20 - شنبه سوم دی 1390


                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

امیر المومنین علی (علیه السلام)میفرمایند:

 سگ 10 صفت دارد كه شایسته است هر مؤمن واقعی داشته باشد تا به كمال برسد.

 1) سگ را درمیان مردم قدر و منزلتی نیست واین حال مسکینان و بیچارگان است.

 2) مال وملکی از آن سگ نیست واین همان صفت مجردان و فرشتگان است.

 3) سگ لانه و خانه ی معینی ندارد و هرجا كه برود رفته است. و این علامت متوکلان است.

 4) سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

 5) سگ اگرصد تازیانه از دست صاحب خود بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان حقیقی است.

 6) شب هنگام به جز اندکی نمی آرامد و این حالت عاشقان و دوستداران است.

7) هرگاه رانده شود وستم  بیند، چون صدایش کنند بدون دلگیری باز گردد واین صفت فروتنان است.

8) هر خوراكی که صاحبش به او بدهد راضی است و این صفت و حال قانعان است.

9) بیشتر اوقات لب فرو بسته وخاموش است و این علامت خائفان است.

10) وقتی بمیرد هیچ میراثی بر جای نمی گذارد واین حال زاهدان حقیقی است.


1) سگ را درمیان مردم قدر و منزلتی نیست واین حال مسکینان و بیچارگان است.

یك راهرو حقیقی هرگز به دنبال قدر و قرب و منزلت نیست. برای او اهمیتی ندارد كه او را تحسین كنند و یا بر او آب دهان اندازند و ناسزا بگویند. مهر و راهی كه در دل اوست ثابت و پایدار باقی میماند.

دندان حضرت محمد را شكستند و سنگ بر او زدند و راندند... سالها گذشت و با همه ی كسانی كه چنین كردند مهربانی كرد و در اوج قدرت و پادشاهی اش، آن پیرزن سالها بر سرش خاكستر ریخت و حضرت محمد اجازه نداد كسی آزاركوچكی به آن پیرزن برساند و به او احترام بسیار كرد.

 

این مطلب را از یکی از وبلاگها و یا سایتها به طور اتفاقی دیدم و خوشم آمد .و گفتم بنویسم.

مجتبی | 8:58 - شنبه بیست و هشتم آبان 1390